teletext3 website header
صفحه اصلیصفحه اصلی باشگاه مخاطبان پیام سهباشگاه پیام3 درباره پیام نمادرباره پیام نما ارتباط با ماارتباط با ما

22/10/1393 - 10:59:03 ق.

پيامک بينندگان
ارسالي از کريم احمدي نژاد
خاطرات
يه روز داشتم تو خيابون راه ميرفتم که يهو يه مرده با يه فِراري زرد خوشگل اومد...همه چشما بهش دوخته شده بود...همه زير لب ازش تعريف ميکردن که ناگهان...يه پيرزن اومد دست تکون داد براش فکر کرد يارو تاکسيه...هيچي ديگه در حالي ما داشتيم اونجا آسفالت گاز ميزديم اون مرده هم کم کم داشت محو ميشد

********

امروز داشتم سيب زميني سرخ کرده درست ميکردم اما با خيال راحت (حالا چرا) چون کسي خونمون نبود داداشم هم خواب بود(دختر هم خودتي من پسرم) هيچي ديگه اولش که سر روغن پريد تو ماهيتابه با دو انگشت مبارک درش اوردم احساس سوختگي نکردم اما احتمالا نرونها وقت نکردن جيغ بزنن چون بو کباب ميومد . باخوشحالي سرخ کردنشو تموم کردم يه ديس کامل شد (اخ جوووووووووووون)
در يک ان دستم خورد به ديس همش رو کف زمين اشپزخونه خالي شد يععععععععععني چنان ضربه روحي خوردمکه نگو، نشستم جمع کردم بعد به خودم گفتم:
اين همه سوسکو مگس تو دوغ و نوشابه پيدا کرديم
اين همه جک و جونور تو بسکويت و کيک پيدا کرديم
اين همه کرم تو ميوه پيدا کرديم اما بازم خورديم مگه مرديم
حالا شايد يه سوسکي مارمولکي چند روز يا ماه يا سال پيش از اينجا رد شده باشه که چي؟ (يععععني استدلالم ....)
بعدشم کباب شامي درست کردم و سيب زميني ها رو دادم داداشم خورد اون قسمتهايي که تميز بود هم خودم خوردم
خلاصه خيلي خوش گذشت

***********
ديروز يه پرايد صورتي ديدم خيلي قشنگ بود
گفتم صد در صد رانندش خانمه
اومدم ازش سبقت بگيرم دیدم رانندش چه شکليه!!!!
چشمتون روز بد نبينه يه آقايي با هيکل نتراشيده و نخراشيده تو مايه هاي اکبر سبيل خودمون راننده بود
هيچي الان تو فاز خودکشي قرار گرفتم ولي هر چي خودمو از طبقه همکف ميندازم پايين نميميرم

*************

يادمه وقتي کوچيک بودم (البته يادم ک نيست چون خيلي کوچيک بودم مامي تعريف ميکرد ک)رفته بوديم روستا خونه ي يکي از اقوام .
اين اقوام محترم کارش توليدابريشم بوده. والدين گرام بنده هم براي بازديد از اين پروژه ي توليد ابريشم توسط کرم ابريشم ميرن تو کارگاه اين بنده خودا .از بس هيجان زده بودن منو ول ميکنن و ميرن برا تماشا . بعد از شنيدن صدايي مثل صداي خوردن لواشک با روکش پلاستيکيش توسط ي بچه ي 3.4 ساله ميان سمت من.بقيه شو نميگم .
بزا بگم چون عقده شده رو دلم .ميدونين چي بوده تا آخر تو حلقم .کرم ابريشم .
البته مادرم ک خيلي چيزي يادش نيست چون بيهوش شده


يادمه كوچيك كه بودم چايو با ني ميخوردم كه خاص باشم.. تازه وقتي دهنم ميسوخت بازم از رو نميرفتمو باز ميخوردم. بعدشم فك ميكردم خيليم كلاس داره .نميدونم فقط من اينجوري بودم يا شماهم مثل من بوديد


يادم مياد که امتحان زبان داشتيم سوال اومده بود: آيا گاو هاعلف مي خورند؟ دوست منم با اعتماد به سقف کامل نوشته بود yes I do
من...
دوستام...
معلم درحال هلي کوپتري زدن...
انجمن حمايت ازانسان هاي علف خوار...

***************


من هروقت کسي زنگ در حياط رو ميزنه فوري چادر سرم ميکنم ميرم درو باز ميکنم يه بار شوهر ما شلوارک پوشيده بود زنگ درو زدن خواست بره باز کنه شلوارشو پيدا نميکرد دخترم فوري رفت چادر منو آورد گفت بابا بپوش !!!! حالا هي بگين دهه هشتاديا گودزيلان والا دختر ما که مثل خود ما سادست !!!!

******
آقا ما يه همسايه داريم هر وقت ميام از پارکينگ بيام بيرون شروع ميکنه فرمون دادن...
.
هنوز دو متر مونده عقب ماشين برسه به ديوار ميگه خب خب بسه...
.
اگه حرفشو گوش کنم 36 بار بايد عقب جلو کنم...
.
شما هم داريد کسي رو که اينطوري فرمون بده؟؟؟
*******

یه شب ديروقت از عروسي برگشتيم خونه، دو نفر با سر و صداي زياد از تو حياط فرار کردن، طفلکيا تازه موفق شده بودن درو باز کنن که ما رسيديم، حالا اينا ليست چيزائيه که گم شده:
لباسي که عمه ي عزيزم از مسافرت برام آورده بود!
قابلمه اي که جاري مامانم بهش کادو داده بود!!
کفشاي داداشم!
...
جالب اينه که يه ماه از اين قضيه گذشته ولي هر روز چيزاي جديدي به ليست اضافه ميشه!
مثل گلدون شيشه اي کنار تلويزيون!
مديونيد اگه فکر کنيد من شکستمش!!

*************

داريم اسم بچه انتخاب ميکنيم ميخوايم به مسعود بخوره
من:مهيار
دختر خالم:ميثم
گودزيلا:حسود




نظر شما

نام:
آدرس ایمیل:
متن:
لطفا حاصل جمع 7 و 4 را در کادر مقابل بنویسید: